
به یاد اون روزای آکادمی! خ.ل.ر( مخفف خطر لو رفتن یا همان Spoil خودمون)
این قسمت لاست من رو عجیب یاد داستان گربه و معبد انداخت.داستان رو که میدونید؟
یه گربه وسط دعا و مراسم عرفانی یه معبد بودایی هی مزاحمت ایجاد می کرده تا اینکه مغ معبد دستور میده گربه رو ببرن و ته معبد ببندن به درخت تا پایان مراسم.
از اون به بعد این کار هر روزه شاگردان میشه و این روال ادامه دار میشه و هرکس هم که تازه به معبد میومده انجامش میداده،
یک روز گربه میمیره ،ولی برای مراسم میگردن یه گربه پیدا مکنن می بندن به درخت چون فکر می کنن این هم قسمتی از مراسم عرفانی شونه!؟
خ.ل.ر لاست قسمت15-6
اینکه هی یکی باید بمونه مراقب نور باشه و ... خلاصه که من برا اولین بار به جیکوب شک کردم یعنی فک کردم که اگه منم بودم حتما می رفتم دنبال اون یکی !این خیلی زور داره که از اول سیزن 1 تا اینجا کلا طرفدار حرفای آدم غلطه باشی نه؟
ولی صحنه ی آخر فیلم واقعا عالی بود.منظورم اونجایی که برادر میافته تو نور بعد میشه دود سیاهه:دی
آهان خلاصه اینکه چرا زد برادرش رو کشت جیکوب؟ من از همون صحنه ی اول که زد مادره رو کشت اعصابم بهم ریخت گفتم عمرا جیکوب طرفدار این زنه باشه که خوب اشتباه شد!
راستی اون صحنه ی آدم و هوا و اون سنگ ها هم خدا بود!
این قسمت لاست من رو عجیب یاد داستان گربه و معبد انداخت.داستان رو که میدونید؟
یه گربه وسط دعا و مراسم عرفانی یه معبد بودایی هی مزاحمت ایجاد می کرده تا اینکه مغ معبد دستور میده گربه رو ببرن و ته معبد ببندن به درخت تا پایان مراسم.
از اون به بعد این کار هر روزه شاگردان میشه و این روال ادامه دار میشه و هرکس هم که تازه به معبد میومده انجامش میداده،
یک روز گربه میمیره ،ولی برای مراسم میگردن یه گربه پیدا مکنن می بندن به درخت چون فکر می کنن این هم قسمتی از مراسم عرفانی شونه!؟
خ.ل.ر لاست قسمت15-6
اینکه هی یکی باید بمونه مراقب نور باشه و ... خلاصه که من برا اولین بار به جیکوب شک کردم یعنی فک کردم که اگه منم بودم حتما می رفتم دنبال اون یکی !این خیلی زور داره که از اول سیزن 1 تا اینجا کلا طرفدار حرفای آدم غلطه باشی نه؟
ولی صحنه ی آخر فیلم واقعا عالی بود.منظورم اونجایی که برادر میافته تو نور بعد میشه دود سیاهه:دی
آهان خلاصه اینکه چرا زد برادرش رو کشت جیکوب؟ من از همون صحنه ی اول که زد مادره رو کشت اعصابم بهم ریخت گفتم عمرا جیکوب طرفدار این زنه باشه که خوب اشتباه شد!
راستی اون صحنه ی آدم و هوا و اون سنگ ها هم خدا بود!
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر